26 آذرماه 92
سلام نی نی های قشنگم
دیشب برای بابایی وعمه و مامان بزرگ زینب تولد گرفتیم
فکر کنم خیلی بهتون خوش گذشت آخه کلی خوراکی های خوشمزه خوردیم الهی قربونتون برم من ...آخه میدونین تولد بابایی و عمه زهرا تو یه روزه ، تولد مامان بزرگ زینب هم فرداشه برای همین همیشه هر سه تا تولد و باهم میگیریم
عمه زهرا سال دیگه تهران نیست موقع تولدش آخه تابستون سال دیگه قراره عروس بشه و بره تبریز ![]()
دیشب بابایی خوابالو بود همش چرت میزد
عمو مهدی هم بیحال بود آخه طفلی سرما خورده بود
پسرعمو آراد هم که دیگه نگووووو یه ذره آروم بود بعدش همش گریه کرد ![]()
جای مامان بزرگ معصومه و خاله ها خیلی خالی بود ![]()
یکشنبه هفته دیگه یعنی 1 دی ماه قراره برم سونوگرافی nt تا شما دوتا نازنین و ببینم
، بی صبرانه منتظرم ، مراقب خودتون باشید تا همیشه صحیح و سالم بمونید ... جونه مامان و بابا به شما بنده ها ![]()
دوستدارتون مامان


26 آذرماه 92
